حیدر آباد
قالب وبلاگ

هرگونه شایعه ای را در مورد به روز نکردن وبلاگم تایید می کنم ...

 

بالاخره این توفیق نصیب بنده هم شد تا در دیدار  شعرای آیینی با مقام معظم رهبری به محضر ایشون برسم و در جلسه ی روز چهارشنبه بیست و پنجم خرداد شرکت داشته باشم...

به امید اینکه اولین بار و آخرین بار نباشد

 

 


**در بیان بزرگی های حضرت امیر چند بیت از حضرت صایب تبریزی:

در بیابان طلب یک العطش گوی تو خضر || در حریم قدس یک پروانه ات روح الامین

موجه ای از ریگ صحرایت صراط المستقیم || رشته ای از تاروپود جامه ات حبل المتین

بهترین خلق بعد از بهترین انبیا || ابن عم مصطفی داماد خیرالمرسلین

نقطه ی بسم اللهی فرقان موجودات را || در سواد توست علم اولین و آخرین

چون لباس کعبه بر اندام بت ، زیبنده نیست || جز تو بر شخص دگر نام امیرالمؤمنین



*** و اما یک کار قدیمی که تقدیم شده به حضرت مولا:


نارسایی درون این ابیات

دست شاعر نبوده ای آقا

بیت اول اگر که ناقص شد

بار آخر نبوده ای آقا


با نگاهت به هم زدی نظم

آسمان و زمین دنیا را

تو به هم ریختی همان لحظه

کاسه و کوزه ی دل ما را


مثل چشمان ماهت ای آقا

هیچ چشمی ندیده بی تردید

چون خدا در تمام این عالم

یک علی آفریده بی تردید


کفر از چشم هات می ترسد

عبدود از صدات می ترسد

هر چه دشمن درون این شهر است

از تو و از خدات می ترسد


روی دوشت عبای زردت هست

آیه های حدید در دستت

و هزاران پیامبر با عشق

بوسه ای می دهند بر دستت


ای رکوعت رکوع پیغمبر

ای سجودت سجود پیغمبر

تو که هارون قوم هستی در ...

... لحظه های نبود پیغمبر


اننا عاشقان چشمانت

انک اولین ولی ا...

من به تردید شیعه ات هستم

تو ولی با یقین ولی ا...


***

حقتان را اگر که دزدیدند

خشم پروردگار می خواهند

دشمنانت چقدر بد بخت اند

ضربت ذوالفقار می خواهند


یا علی مدد

[ ۱۳٩٠/۳/٢٢ ] [ ٤:٥٩ ‎ب.ظ ] [ مجتبی حاذق ] [ نظرات () ]

 

چند رباعی برای حضرت مادر ...


از آتش کینه زود پرپر میشد

یک شاخه گل کبود پرپر میشد

پشت در خانه ی علی ... شمع نوشت:

(( پروانه میان دود پرپر میشد ))



آماده شدند دل به دریا بزنند

با کینه به روی یاس ها پا بزنند

دست تو جدا نمی شد از دست علی

مجبور شدند بازویت را بزنند



تابوت روانه ... می برندت مادر

بی عذر و بهانه ... می برندت مادر

آنقدر غریب بوده ای از خانه ...

... دارند شبانه می برندت مادر




یا علی مدد

[ ۱۳٩٠/۱/٢٠ ] [ ٩:٤٥ ‎ق.ظ ] [ مجتبی حاذق ] [ نظرات () ]

                                                   بهار مبارک

 

یا علی مدد

[ ۱۳۸٩/۱۱/٢۳ ] [ ٧:۱٧ ‎ب.ظ ] [ مجتبی حاذق ] [ نظرات () ]

در ابتدا قبل از گذاشتن شعر جدید دعوت میکنم که مطالب زیر را مطالعه کنید:

1. مقام معظم رهبری در باب استفاده از شعر در جلسات مدح و منقبت اهل بیت علیهم السلام فرمودند:

((از چه کسی استفاده کنیم ؟ از شاعر خوب ، از متفکر خوب ، از بهترین و زیباترین شعرها ... با تشخیص چه کسی ؟ با تشخیص شعرشناس ...

گاهی یک شعر یک مداح از یک منبر یک ساعتی ما اثرش بیشتر است...))

2.دعوتتون میکنم حتما به وبلاگ هیات ثارالله (در پیوندها ) مراجعه کنید و مداحی های استاد عزیزم آقا ابوذر بیوکافی رو دانلود کنید.

3.امسال محرم این توفیق نصیب بنده و برادر عزیزم رضا هدایت خواه شد که در مراسم دهه ی اول در هیات ثارالله شعرخوانی داشته باشیم که سعی میکنم صداش رو در اسرع وقت رو وبلاگ بذارم.

4. و اما شعر...

همانطور که میدونید مرقد بانوی بزرگواری از تبار نور در شهر رشت وجود داره منظورم حضرت فاطمه اخری ملقبه بطاهره سلام ا... علیها است خواهر گرامی امام رضا علیه السلام .

مدتی بود که به فکر سرودن برایشان بودم که بعد از مدتی این توفیق نصیبم شد:

 

میروم توی شهر میگردم دل من تا بهانه می گیرد

چشم هایم که اشک میریزد مرقدت را نشانه می گیرد

 

خیس و غمناک می رسم به شما ، آی این شهر ، شهر باران است

مادری کن برای من امشب ، درد دل های من فراوان است

 

همه ی شهر را قدم زده ام ، هیچ جایی شبیه اینجا نیست

هیچ جایی برای من بانو مثل اینجا درون دنیا نیست

 

می روم بقعه بقعه می گردم ، آسد عباس آسد ابراهیم

باز اما حریم زیبایت می شود توی ذهن من ترسیم

 

حرم تو وجب وجب نور است دلبر ماه و دلبر خورشید

همه ی شهر رشت افتاده است ، زیر پای تو خواهر خورشید

 

چشمتان ساحلی پر از نور است ، من به دریا زیاد خواهم رفت

از درون حریمتان هربار من به باب الجواد خواهم رفت

 

من کجا مشهدالرضا خانم ؟! من کجا و نگاه داداشت

تو وساطت بکن که صد در صد می روم در پناه داداشت

 

دختر کاظمین ؛ بانو جان ، می روم با تو دم به دم مشهد

دل آشفته ی مرا امشب ، هم ببر کاظمین هم مشهد

 

از تو بوی مدینه می آید ، بوی پیوند عشق با زهرا

قطعه ای از بقیع در اینجاست ، السلام علیک یا زهرا

[ ۱۳۸٩/۱٠/٢۸ ] [ ٢:٤٥ ‎ب.ظ ] [ مجتبی حاذق ] [ نظرات () ]

ح ... س ... ی ... ن ... جان

 

باور نخواهد کرد چشمان ترت را

باور نخواهد کرد دشمن ، باورت را

 

ققنوس بی پروای من آتش نگیری

طاقت ندارم دیدن خاکسترت را

 

یک ذره از این بیشتر مهمان ما باش

طولانی اش کن این وداع آخرت را

 

یک کم نگاهم کن ، نگاهم کن ، نگاهی ...

تا که ببینی توی چشمم مادرت را

 

یا ایها العاشق ، دلم معشوق چشمت

با خود ببر میدان برادر ، خواهرت را

 

از دشمنانت آب می خواهی چرا ؟ ... نه

از دست دادی پیش از این آب آورت را

 

در مقتلت چیزی نمی بینم به جز خون

می بینم اما پاره های پیکرت را

 

در دست طوفان بود دیدم وای طوفان ...

می برد هم انگشت و هم انگشترت را

 

از من توقع داشتی ساکت بمانم ؟!

وقتی به روی نیزه می بینم سرت را ...

...

[ ۱۳۸٩/٩/۱٦ ] [ ٤:۳٢ ‎ب.ظ ] [ مجتبی حاذق ] [ نظرات () ]

             السلام علیک یا عاشق

                                   السلام علیک یا معشوق

 

مختصری از :

                    ...

                         آقای من نگاه شما آسمانی است

                                        دستانتان همیشه پر از مهربانی است

 

                                        یعنی چه می شود بشوم میهمانتان ؟

                                         کار کریم تا به ابد میزبانی است

 

                                      امشب بیا به مسجد ما هم سری بزن

                                      امشب درون مسجدمان روضه خوانی است

 

                                     این ناله ها برای جنایات کوفه است

                                    اشکم برای مسلم و اندوه هانی است 

                   

                       ... 

                       

                 

[ ۱۳۸٩/۸/٢٧ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ] [ مجتبی حاذق ] [ نظرات () ]

                     تو زیر قولت نخواهی زد ...

 

                                                 محرم نزدیک است

 

 

 

مختصری از یک کار برای محرم:

 

از نوکران درگه تان شد خلیل هم

پا می شود به پای شما جبرییل هم

 

تنها برای توست اگر گریه می کنیم

یا با دلیل روضه و یا بی دلیل هم

 

وا می کنی به دست کریمت برای ما

هر آنچه بسته ایم به حاجت ، دخیل هم

 

..............

[ ۱۳۸٩/۸/٥ ] [ ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ] [ مجتبی حاذق ] [ نظرات () ]

نشسته بودم و ابرهای هرزه می گذشتند و من انتظار چیزی را میکشیدم که نمی دانستم چیست؟

... تا اینکه روزی کسی رد شد و گفت : ( من هم کلاغ خسته ی تو روی سیم برق )...

آنگاه بود که به سرم زد و ( گفتم بنشینم غزلی بنویسم )

...

مدتی بود که می خواستم از اساتید عزیزم تشکر کنم و دنبال یه فرصت می گشتم.

حالا که به لطف خدا در یه جشنواره برگزیده شدم و در جشنواره ی استانی دفاع مقدس ، اثرم شایسته ی تقدیر شد فرصت رو غنیمت شمردم که از استاد بزرگم که همیشه برام قوت قلب بوده و واسطه ی خیر ، آقای بیوکافی عزیز (( که از چه سرودن را به من آموخت )) تشکر کنم و همچنین از استاد ارجمندم که نقد های پر از مهرش همیشه پله ای برای ارتقای من بوده آقای پورعلیزاده (( که چگونه سرودن را به من آموخت )) قدر دانی کنم...    

                   امیدوارم از من راضی باشند و همواره پاینده و تابنده 

این هم شعرم برای دفاع مقدس:

با دستهای یخ زده ات بنویس : ( سرما فقط برای زمستان نیست ) 

این خاک پاک گرم و سرافراز است در عین حال مثل بیابان نیست

 

جنگ است بین ما و تو ای تردید ، چیزی نمانده است به پیروزی

جنگ میان شک و یقین سخت است ، جنگ میان ما و تو آسان نیست

 

این سو فقط بهار دل انگیز است ، آن سو همیشه عرصه ی پاییز است

این سو پراز هرآنکه مسلمان است، آن سو پراز هرآنکه مسلمان نیست 

 

با چسب و باند و یک سر سوزن عشق ، کم میشوند سوزش ترکش ها

ما پای زخم حادثه می مانیم ، حالا که درد هست و درمان نیست

 

بعد از گذشت هشت بهار سرخ ، حال و هوای شهر کمی ابریست

بی خود در انتظار چه بنشینیم ؟ این ابرها که حامل باران نیست

 

قالیچه های شهر ، زمین گیرند - نقش زمین شدند سلیمان ها

حالا که دور دور زمین گردی است ، قالیچه هم به فکر سلیمان نیست

 

رزمندگان تیپ یک لشکر ، فرماندهان امشب تاریخند

دورانشان همیشه سرآغاز است ، افسانه ی نگفته ی پایان نیست

 

از یاد برده ایم شهیدان را ، کار عجیب شهر چنین گشته :

هم اسمشان به روی خیابان است، هم رسمشان درون خیابان نیست 

[ ۱۳۸٩/٧/٧ ] [ ٦:٤۱ ‎ب.ظ ] [ مجتبی حاذق ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آخرين مطالب
امکانات وب